خرید بک لینک
بچه مدرسه ای که بودم وقتی از یکی از دوستانم خیلی خوشم میامد -که به ندرت هم اتفاق میفتاد!! - بعد از مدتی می دیدم دست خطم داره شبیه ش میشه حتی نقاشی هام قطعا خلقیاتش هم روی من اثر می گذاشت اما مثل دست خط این قدرهویدا نبود این ویژگی من خطرناک بود و دوست نداشتنی برای همین تصمیم گرفتم خودم رو بهتر بشناسم و خط قرمز هایی برای خودم داشته باشم -هم در اخلاقیات هم در اعتقادات- تا بتونم مستقل تر باشم و بتونم گمرک سخت و محکم تری داشته باشم برای همین اگر از یه نفر خیلی هم خوشم آمد باز هم تحت تاثیرش نباشم و اول رفتاراش فیلتر بشه واسم همین دیگه ... تو زندگی از حالت گاز به حالت مایع و از حالت مایع به حالت نیمه جامد تبدیل شدم + گاهی دم گرم بعضی از صاحب نفس ها! باعث میشه از حالت نیمه جامد به مایع تبدیل و بعد از تغییر محتوایش دوباره به حالت نیمه جامد برگرده +مراقب هم نشین هات باش

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 5:16

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 5:16

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 5:16

تو مسیر برگشت تلگرامم را باز کردم

در یکی از کانال ها خواندم خدا پدر آقای#هاشمی_رفسنجانی را بیامرزد

بعد با اندکی محاسبات حس کردم احتمالا پدر آقای هاشمی باید سن بالایی می داشتن و خب چون عمر طولانی در فامیل خودمان عادیست خیلی برایم عجیب نبود ...

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 5:16

1. کوله پشتی ام برایم سنگین است ...داخلش فقط دو کتاب است و چند چیز دیگر ...اما برایم سنگین است! 2. کوله پشتی ام برایم خیلی خیلی سنگین است ... داخلش پر از وسیله است ... این قدر که چند دقیقه یک بار برای تسلای درد کمر باید جایی برای نشستن پیدا کنم! 3. کوله پشتی ام برایم سبک است ... داخلش دو کتاب است و همان چند چیز دیگر ...اما این بار برایم سبک است! گاهی در زندگی هم همین جور است درد و رنجی بر تو وارد می شود و تو را پریشان می کند چند وقت بعد تر رنجی میاید که در مقایسه با رنج قبلی سخت تر و جانکاه تر است چند وقت بعد ترتر که دوباره با رنج اول مواجه می شوی دیگر برایت درد ندارد ...پریشانت نمی کند انگار وظیفه ی رنج های بزرگ همین است این که بیایند ...تو را قوی کنند...روحت را بزرگ کنند و دیدت را باز...آن وقت زاویه نگاهت به رنجِ قبل فرق می کند گاهی حتی خنده ات می گیرد که برای آن غمگین شده بودی خوبی این رنج ها این است که آدم را رو به جلو هُل می دهد و می فهماند که نباید متوقف شد * spirit : روح ...اسپیرت بیلدینگ :روح سازی بر وزنِ بادی بیلدینگ:بدن سازی عبارت معنای بیرونی ندارد (از خودم ساختمش :دی

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 5:16

1. نو عروس است غر می زند که همسرش به عنوان هدیه فقط پوشاک می دهد و از طلا یا خبری نیست یا اگر باشد سبک وزن است!!! خانواده اش مرتب می گویند تو شانت این هدیه ها نیست خودش هم بدتر از خانواده اش ... و نو داماد تازه سربازیش تمام شده و در زمان خواستگاری هم قید کرده بوده است که خانوادگی پولشان را برای کاری سرمایه گذاری کرده اند و فعلا در وضعیت صفر به سر میبرند 2. نو عروس است خانواده همسرش برای شهر دیگری هستند ... و علاقه مند به اجرای تمام سنت های قدیمی... از نظر رفتاری ولی بسیار مدرن برخورد می کنند و اگر عروس به رفتارشان اعتراضی کند می گویند سنتی هستی و قدیمی فکر می کنی!... مرتب نو عروس را در زمینه ی اجرای آداب و رسوم با همسر پسر دیگرانش مقایسه می کنند ... و نو داماد ... که برای بدست آوردن این عروس در گفتن هیچ دروغی کوتاهی نکرده است مقابل عروسش قرار می گیرد و هم نوا با خانواده ا 3.نو عروس است مدت ها طول می کشد تا خودش و خانواده اش تن به این وصلت بدهند..دلیل مخالفت تفاوت های شدید فرهنگی است ...خانواده ی پسر به خاطر همین راضی نشدن ها با نو عروس شان سر جنگ دارند... در کم کردن علاقه پسر

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 5:16

بچه تر که بودم دنیا برایم بانویی جوان، زیبا و خوش خط و خال می نمود که موهای بلندش در زمان راه رفتن برگ های پاییزی را با خود همراه می کرد. اندکی بعد دنیا برایم زنی میان سال شد با چروک هایی اطراف چشم و پیشانی که اخلاقش هم دیگر آن قدر ها خوب نبود... گاهی غمگین میشد ...گاهی بشاش اما هیچ کدامش پایدار نبود ... گویی روحش خنج خورده بود... بعد تر دنیا کاملا عوض شد پیر زن کریه با پوست پر چروک که گاهی به زور بوتاکس اندکی جذاب تر میشد گاهی سعی می کنم سخت نگیرم دنیا اما دیگر بساز نیست چند وقت است ساز ناسازگاری اش بدجوری کوک است ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 5:16

یه مستند می دیدم از شهید مجید شهریاری ... شاخصه ای که دانشجو ها و اساتید ازشون می گفتن این بود که خیلی راحت دانسته هاشون را در اختیار دیگران قرار می دادن با این که شاید خیلی هاشو به سختی به دست آورده بودن.. اونم با جزئیات ...این قدر که سوالی برای هیچ کس باقی نمی مونده اگه همه همین منش را داشتن چقدر خوب بود این که از اشتراک دانسته هامون با دیگران ابایی نداشته باشیم حتی به اندازه یه کلمه ی جدید حتی به اندازه معرفی یه کتاب خوب یا یه فیلم خوب هر کسی به اندازه ی دانسته هاش از امروز شروع کنیم که فردا دیر است

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 5:16



یه مدت نظر دهی غیر فعال هستش با عرض معذرت (برای پست های جدید)
کامنت خصوصی پاسخ داده نمیشه ...با عرض معذرت!

با احترام برای همه
+محض تنوع !

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 5:16

صفحه بندی